پرواز در غبار
چه کس سکوت می خرد ؟
کسی مگر به پیشِ تو
مرا زِ خویش می برد ؟
کبوترِ هنر دریغ
دگر در این غروبِ جمعه ی سیاه
که خفته پشتِ ابر،ماه
ز مهر یا به اشتباه
در آسمانِ پُر ز غم؟
نمی پرد
نمی پرد
ببین چه زود رفته ای
ببین چگونه خفته ای
که زنده رودِ خشک هم
به پایِ خود
شبیهِ شمع می چکد
ز سوز می دمد به ساز
نوایِ گریه می زند
همیشه خنده هایِ تو
نویدِ کار بود و عشق
دریغ
گریه های ما
جوابِ خنده هات را
نمی دهد
نمی دهد
تو خفته ای و تا ابد
ز چشمِ خویش اصفهان
شراره می چکاند و
به خوابِ خوش نمی رود
نمی رود .
سهراب پرواز
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ساعت 3:55  توسط سهراب پرواز |
کبوتر...ما را در سایت کبوتر دنبال میکنید
برچسب: قوکاسیان, نویسنده: بازدید: 116