می نشستم چو برف بر راهت
از سپیدی به شعر می ماندم
آب گشتم به پایِ این مردم
تا به دریایِ غصه می راندم
جسمِ خود را کجا بَرَم بی روح ؟
باورم کن توانِ رفتن نیست
من نشستم قطارها رفتند
درکِ معنیِ این نشستن چیست ؟
مرغِ مینا سخن بگو با من
چون نفس از تو وام می گیرم
این سکوتت جنایتی تلخ است
آدمم در سکوت می میرم
شهرِ متروکه ای شدم بی روح
مانده در بغضِ کوچه ام فریاد
برنگردد اگر به آسانی
زندگی،می سپارمت بر باد
سهراب پرواز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 8:0  توسط سهراب پرواز |
کبوتر...ما را در سایت کبوتر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104