
xa0 پرواز در غبارچه کس سکوت می خرد ؟کسی مگر به پیشِ تومرا زِ خویش می برد ؟کبوترِ هنر دریغدگر در این غروبِ جمعه ی سیاهکه خفته پشتِ ابر،ماهز مهر یا به اشتباهدر آسمانِ پُر ز غم؟نمی پردنمی پردببین چه زود رفته ایببین چگونه خفته ایکه زنده رودِ خشک همبه پایِ خودشبیهِ شمع می چکدز سوز می دمد به سازنوایِ گریه می زندهمیشه خنده هایِ تونویدِ کار بود و عشقدریغگریه های ماجوابِ خنده هات رانمی دهدنمی دهدتو خفته ای و تا ابدز چشمِ خویش اصفهانشراره می چکاند وxa0به خوابِ خوش نمی رودنمی رود . سهراب پروازب...
ادامه مطلب