شب آوارگان
بارِ شب را می کشم بر دوشجویمت در کوچه هایِ ساکت و خاموشبینمت چون خفته ای در انزوایی تلخگیرمت ای مانده تنهاتنگ در آغوش.تا نبینی سایه سانی را زِ فرطِ تنگدستی گوشه ای مدهوش. از سکوتِ مردگان در رختخوابی نرمتا سرودی کز لبانِ ناشناسی می شود آونگتا زند ناقوس جان را بانگِ مرگ آهنگجایِ شب آوارگان از جان سپارم گوش.مرده بنگر آدمی راگر که هم نوعش چو اشک از دیده گم گرددگر که هم نوعش به پیشِ چشمِ او گردد فراموش . سهراب پرواز برچسب ها: سهراب, پرواز, سهراب پرواز, کتاب, درآیینه زمان + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:13  توسط سهراب پرواز | ...
ادامه مطلب